X
تبلیغات
دل نوشته - درد دل های زنانه






دل نوشته

یکی دیگه ازچیزهایی که ذهن منو همیشه درگیر میکنه وبابت اون ناراحتم اینه که ما زنهابعد از ازدواج وخصوصا بعد از مادر شدن٬خودمون رو فراموش میکنیم.فکر میکنیم که زندگیمون توی رضایت همسر وفرزندانمون خلاصه میشه.من یه زنم٬زنی از نسل سوخته٬زنی که۴۰ سال ازعمرش گذشته بدون اینکه از اون لذتی برده باشه.تا بچه بودیم توی خونه ی ما و بیشتر زن های هم سن من ٬ پدر سالاری حکمفرما بود.بعد که ازدواج کردیم ٬ همسرانمون با توجه به آنچه از پدرانشون آموخته بودند سعی کردند یه جورایی ادای پدرانشون در بیارن وبعد از این که باتوجه به تغییرات بزرگی که توی خانواده ها وجامعه رخ داد این بچه ها بودند و هستند که افسار خانواده رو دست گرفتن وبالاخره هیچوقت من و هم سن و سال های من نفهمیدیم که پس ما در کجای این زندگی قرار داریم. نمیخوام از قول دیگران حرف بزنم٬ بزارید از خودم بگم ٬ منکه هیچوقت به میل خودم لباس نپوشیدم٬ به میل خودم موهامو رنگ نکردم٬ رنگ دلخواهمو بتن نکردم٬حتی مدتهاست به میل خودم غذایی نپختم.من یک زن نابود شده از نسل سوخته ام٬من همون راهی رو رفتم که یکروز مادرم رفته بود٬من یاد گرفتم که باید خودمو وقف فرزندم بکنم.سعی کردم چیزهایی رو که روزی آرزوی داشتنشون  رو داشتم اون داشته باشه٬سعی کردم بهترینهارو برای اون بخوام و وای به روزی که اشتباهی کرده باشه٬اونوقت دوباره تمام کاسه کوزه ها سرمن شکسته میشه که توی تربیتش کم گذاشتم!درطول تاریخ بما زنها ظلم شده٬انگار یه قانون نانوشته وجود داره که ما زنهابایدفراموش بشیم٬صادقانه بگید چند زن رو میشناسیدکه صبح ازخواب بلندمیشه٬به میل خودش توی آشپزخونه میره وبه دلخواه خودش غذا میپزه؟چند زن رو میشناسیدکه چند ساعت از روز رو دنبال خواسته ها و علایق خودش میره؟چند زن رو میشناسید که راحت و بدون دغدغه از نگاه دیگران بادوستانش قرارمیذاره ویا با دوستانش مسافرت میره؟چند زن رو میشناسید که بهشون فرصت ابراز بیان عقایدشون داده میشه؟چند زن رومیشناسیدکه حتی برای خوابیدن کنار همسرانشون٬به نظر اونها هم توجه شده وبه اونها به چشم وسیله ای برای ارضاشدن مردها نگاه نشده؟من معتقدم که هر روز وهر شب به هزاران هزار زن تجاوز میشه٬مگه چند نفر از ما به میل واقعی خودمون کنار همسرانمون میخوابیم؟پس روزی که به خواسته وتمایل ما توجه نشده٬اونروز مورد تجاوز قرار گرفتیم.من خسته ام٬خسته از اینکه بیشتر عمرم سپری شده اما روزهای شاد توی اون کم هستن٬من خسته ام از شعارهای پوچ برابری زن و مرد٬من خسته ام ازتمام تبعیضهای بین زن و مرد٬من خسته ام از...من دنبال کمی هوای تازه ام و اندازه ی مشتی آرامش و آغوشی بی دغدغه و صدایی که راحت فریاد بزند وخدایادربارگاه تو٬خواسته ی من خیلی زیاداست که آنرا از من دریغ کرده ای؟!

نوشته شده در یکشنبه هجدهم تیر 1391ساعت 2:4 توسط سیما|



      قالب ساز آنلاین