دل نوشته

با "دوستت دارم" گفتن هايت زنده ام؛


يك وقت مرا از هستـي ساقط نكنـي......

نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم اسفند ۱۳۹۳ساعت 21:14 توسط سیما|

یه جایی اززندگی هست، 

بری میترسی،بمونی میترسی، 

باشی میترسی،نباشی هم میترسی،

کسی باشه میترسی،کسی نباشه 

 هم میترسی،کسی باشه تکیه کنی،  

میترسی،نباشه هم میترسی،

یه جای زندگی ترس میشه همه وجودت، 

اینروزهامن ازهیچی نمیترسم بجز نبودنت، 

توکه نباشی حتما ترس برادرمرگ خواهدبود، 

نه،توکه نباشی خودمرگ تمام زندگی من  

خواهدبود...

نوشته شده در شنبه ششم دی ۱۳۹۳ساعت 14:45 توسط سیما|

 

  قبل از اينكه به كسي بگی دوستت دارم ...                                                                              قبل از اینکه بهش محبت کنی قبل از اینکه به خودت عادتش بدی قبل از اینکه تنش رو به بغل بکشی قبل از اینکه احساسش رو بیدار کنی قبل از اینکه تنهاییش رو پُر کنی قبل از اینکه عاشقش کنی خوب فكراتو بكن ...با دلت یکی باش  از حرفت مطمئن باش یه کم مـــرد باش شايد با همین حرف تو همین رفتار تو نوری ته دلش روشن شه كه خاموش كردنش به بهای خاموش شدنش باشه...

نوشته شده در شنبه ششم دی ۱۳۹۳ساعت 14:35 توسط سیما|

دیگه آدم بودن از مد افتاده...ا گه میخوای امروزی باشی...گرگ باش ...
نوشته شده در دوشنبه سوم شهریور ۱۳۹۳ساعت 23:38 توسط سیما|

دلم گرفته است… دلم عجیب گرفته است و هیچ چیز، نه این دقایق خوش‌بو، که روی شاخه‌ی نارنج می‌شود خاموش، نه این صداقت حرفی، که در سکوت میان دو برگ این گل شب‌بوست، نه، هیچ‌چیز مرا از هجوم خالی اطراف نمی‌رهاند. و فکر می‌کنم که این ترنم موزون حزن تا به ابد شنیده خواهد شد…
نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم مرداد ۱۳۹۳ساعت 19:17 توسط سیما|

نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم خرداد ۱۳۹۳ساعت 22:38 توسط سیما|

 دنیا آنقدر هم بد نیست

 گاهی یک نفر

 با نفسهایش...

 با نگاهش...

 با کلامش...

 با وجودش...

 با بودنش...

 بهشتی از این دنیا برایت میسازد که

 دیگر بدون او بهشت واقعی را هم نمیخواهی...!

درست مثل بهشتی که عشقت برای من ساخته است

نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم خرداد ۱۳۹۳ساعت 22:31 توسط سیما|

چقدر میشود ساعت را برای نیامدن کسی عقب کشید؟
نوشته شده در پنجشنبه هجدهم اردیبهشت ۱۳۹۳ساعت 21:33 توسط سیما|

 مثل هوای تهران که همیشه

 در حالت اضطرار است

 هوای دل من هم در حالت

 اضطرار است

 فقط فرقی که دارد این است که

نمی خواهم زوج و فرد شوی!!!

برای خروجش از این حال باید روزانه

 که نه بلکه ثانیه به ثانیه تردد کنی...

نوشته شده در سه شنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۳ساعت 12:42 توسط سیما|

دوستت دارم...

و این تنها چیزی است که این روزها

 به آن ایمان دارم...

نوشته شده در جمعه دوازدهم اردیبهشت ۱۳۹۳ساعت 14:46 توسط سیما|

تازه شد به هوای تـــو ،دل تنگ ِمن

نوشته شده در سه شنبه نهم اردیبهشت ۱۳۹۳ساعت 17:10 توسط سیما|

کرم دندانهایم را خورد...

از بس در قاب زندگی گفتم "سیب" ...

نوشته شده در جمعه پنجم اردیبهشت ۱۳۹۳ساعت 22:46 توسط سیما|

هیس!!!

بین خودمان باشد...

من تو را هنوز یواشکی دوست دارم...

نوشته شده در چهارشنبه سوم اردیبهشت ۱۳۹۳ساعت 1:26 توسط سیما|

حالا می فهمم که چرا مادرها

 یه راست میرن بهشت؛

 از بس تو جهنم زندگی بچه هاشون میسوزن!

نوشته شده در یکشنبه سی و یکم فروردین ۱۳۹۳ساعت 1:2 توسط سیما|

همیشه، داشتن و از دست دادن

آزار دهنده تر از نداشتن از اول است.

(خالد حسینی،بادبادک باز)

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم فروردین ۱۳۹۳ساعت 16:48 توسط سیما|

مهم نیـست عمر کوتاه باشـد،یا بلنــد...

مهم ،نفس هایی اسـت کـه بـا تو

"کـوتاه" و بی تو "بلنـد" کـشیـده میشوند...

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم فروردین ۱۳۹۳ساعت 3:3 توسط سیما|

میشود خیالم را گوشه ی خوابت گره بزنم؟

نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم فروردین ۱۳۹۳ساعت 6:3 توسط سیما|

نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم فروردین ۱۳۹۳ساعت 16:49 توسط سیما

این روزها ازنبودنت "دل" كه هيچ

 "دنيا "هم برایم تنگ شده است ...

نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم فروردین ۱۳۹۳ساعت 1:2 توسط سیما|

بزرگترين نامردي اين است که مردي

 شعله هاي عشق را درون يک زن 

بدون اينکه قصد دوست داشتنش را

 داشته باشد روشن کند

نوشته شده در شنبه بیست و سوم فروردین ۱۳۹۳ساعت 16:43 توسط سیما|

نوشته شده در شنبه بیست و سوم فروردین ۱۳۹۳ساعت 10:27 توسط سیما|

  میلاد من تویی!

  به یاد ندارم بودنم را پیش از تو...

  زندگي من تويي!

  به یاد ندارم زندگی را پیش از عشقت...

نوشته شده در جمعه بیست و دوم فروردین ۱۳۹۳ساعت 0:1 توسط سیما|

تو مرا نمی شناسی اما من ترا خوب می شناسم 


ای گمشده ی رویاهای من ،


تمام لحظه هایم بوی ترا می دهدو طعم تلخ تنهایی ام را


کاش تو هم حتی به اندازه ی 


نیم نگاهی مرا می شناختی ...

نوشته شده در چهارشنبه بیستم فروردین ۱۳۹۳ساعت 17:58 توسط سیما

باران شده ای!

یک لحظه می باری

یک هفته بیمارم...

نوشته شده در سه شنبه نوزدهم فروردین ۱۳۹۳ساعت 18:55 توسط سیما

من در دنیای واقعی مرده ام...

 ذهنم آشفته ...خواب هایم پریشان...

 خنده هایم فتوشاپی ...

درد و دل هایم با دیوار وبلاگ !!!

 میزان همدردی ها هم با کامنت !!! 

 وتکرار پشت تکرار...

نوشته شده در سه شنبه نوزدهم فروردین ۱۳۹۳ساعت 18:45 توسط سیما|

حرفهایت بوی دوستت دارم میدهد...

فکری به حال چشمهایت بکن!!!

نوشته شده در دوشنبه هجدهم فروردین ۱۳۹۳ساعت 16:24 توسط سیما|


 دختر بینوا عشق میفروشد...
 
غافل ازاینکه آدمهای این شهرقلب ندارند ...
 
              
                            
نوشته شده در یکشنبه هفدهم فروردین ۱۳۹۳ساعت 21:26 توسط سیما|

نوشته شده در یکشنبه هفدهم فروردین ۱۳۹۳ساعت 15:10 توسط سیما

نیامدن‌هایت رادوست دارم

مثل آمدن‌هایت
 
نمی ‌دانی

آن ساعت‌های انتظار چه دلهره‌ی شیرینی

مرا در آغوش می‌کشد

 چقدر وسوسه‌ی

 رویاهای یواشکی

 آن لحظه‌ها را دوست دارم

مثل یک بوسه طولانی است.

نگران نباش به

 کارهایت برس

 من اینجا

با رویای آمدنت عالمی دارم

که تو آنجا ...

در آغوش هیچکس پیدا نمی‌کنی
نوشته شده در یکشنبه هفدهم فروردین ۱۳۹۳ساعت 2:30 توسط سیما|

 بیچاره سبزه ها...

 میدانم باز هم نخواهی آمد...

                                         

                                 

نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم فروردین ۱۳۹۳ساعت 2:58 توسط سیما|



      قالب ساز آنلاین